محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
450
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
با دشمنتان دعوت مىكنم ، چشمانتان از ترس در كاسه مىگردد ؛ گويا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسانهاى مست از خود بيگانه شده ، حيران و سرگردانيد . گويا عقلهاى خود را از دست داده و درك نمىكنيد . من ديگر هيچ گاه به شما اطمينان ندارم ، و شما را پشتوانه خود نمىپندارم . شما ياران شرافتمندى نيستيد كه كسى به سوى شما دست دراز كند . به شتران بى ساربان مىمانيد كه هرگاه از يك طرف جمعآورى گرديد ، از سوى ديگر پراكنده مىشويد . به خدا سوگند ! شما بد وسيلهاى براى افروختن آتش جنگ هستيد . شما را فريب مىدهند امّا فريب دادن نمىدانيد ؛ سرزمين شما را پياپى مىگيرند و شما پروا نداريد ؛ چشم دشمن براى حمله شما خواب ندارد ، ولى شما در غفلت به سر مىبريد . به خدا سوگند ! شكست براى كسانى است كه دست از يارى يكديگر مىكشند . واژهشناسى افّ : اسم فعل براى ابراز ناراحتى . السّأم : ملالت . غمرة الموت : مستى هوشزداى مرگ و « غمره الماء » يعنى : به زير آب فرو رفت . الذّهول : فراموشى . ورتج الباب : در را بست . ارتج على المتكلم : باب سخن و گفتگو را بست . الحوار : ادامه سخن . تعمهون : متحير مىشويد .